راه آخر

مجمع متوسلین به حضرت نرجس (سلام الله علیها)

فهرست

قلم 32

قلم 32

یه منتظر همش داره کارمیکنه…
هر روز از وقتی چشماشو باز میکنه مشغول کاره تا وقتی چشماشو ببنده…
اصلا ایستادن تو کارش نیست…
بعضیا همش ایستادن اسم خودشونم گذاشتن منتظر…
غم ببینه می ایسته…
شادی ببینه می ایسته…
پول ببینه می ایسته…
بی پولی ببینه می ایسته…
گناه کنه می ایسته…
ثواب کنه می ایسته…
سختی ببینه می ایسته…
راحتی ببینه می ایسته…
یکی نیس بهش بگه بابا اینقدر که تو ایستادی یه مورچه تو زندگیش نایستاده آخه تو چجور منتظری هستی!!!!
آقات با اون بزرگیش…
دائم در حال حرکته…
تو عمرش تاحالا یه ساعت از خدا مرخصی نگرفته که بره برا خودش خستگی در کنه….
اما تو…
دائم یا خسته ای…
یا دل شکسته ای..
یا بی حوصله ای…
یا بی پولی…
یا بیکاری…
یادیروز چشمت زدن…
پریروز فلانی یه جوری نگات کرد…
اونروز فلانی بهت گفته…
بسه بابا…
بسه دیگه…
توفقط ادعا داری منتظری…
آخه اگه اینات حل بشه که دیگه انتظارت اجری نداره…
با این بدبختیات، اگه بازم فکر آقا بودی بهت میگن :منتظر…
نه کوششی نه وفایی
فقط نشسته و گفتیم
خداکند که بیایی……
میدونی چیه…
حقیقتش اینه که …
ماها،یار آقا نیستیم…ماها،بار آقاییم
…………………
با زبون بی زبونی داریم به آقا میگیم اول مشکلات مارو حل کن تا اونموقع ما منتظرت بشیم و برات دعاکنیم…
….به خدا… آقا…خیلی غریبه…
(۳۲)

جدیدترین محتوای متنی